کاش نی لبکی بودم که هنگام نواختن, لب هایت را هزار بار می بوسیدم کاش تاری بودم که تودر آغوش می گیری تا بنوازی ومن نغمه های عاشقانه ام را برایت می سرودم کاش پیانویی بودم که تنم در حسرت لمس انگشتانت نبود ودر هرنت برایت می خواندم که بیرحمانه عاشقت هستم
خوشبختی یعنی نشستن در کنار کسی که دوستش داری حتی بر روی نیمکت فرسوده پارک خوشبختی یعنی گرفتن دستهایش حتی در ارزانترین رستوران شهر خوشبختی یعنی شنیدن نامت از لبان کسی که خیلی دوستش میداری خوشبختی نوشیدن باده مهربانی از سبوی نوازش دستان توست خوشبختی ِمن به حضور ِ مهربان تو پیوند خورده است و بی تو ممکن نیست
هیچ مانعی نمی تواند تو را از من دور کند، حتی اگر باران بی امان دوریت چون سیل بر سرم ببارد اگر روزگار دست های ما را از هم جدا کند هیچگاه هیچ نیرویی نمی تواند دستهای دلمان را ازهم جدا کند؛
با وجود فرسنگها فاصله تو هنوز در لحظه های من جاری هستی
و گرمای دوست داشتنت شعله های امید به زندگی را در من می افروزد

ادامه مطلب |